|
گیرم من عجله ای نداشته باشم، گیرم آموخته باشم که در روایت قصه، عجله ی شنونده محلی از اعراب ندارد، اما تویی که تا آخر قصه را خوانده ای، تویی که نیک می دانی این قصه آن قدر بلند است که چون منی هرگز به پایان ش نمی رسد، تویی که نیک می دانی شرح شکن زلف خم اندر خم جانان، کوته نتوان کرد که این قصه دراز است، تو هم هیچ عجله ای برای گفتن ش نداری؟!
آمد، بی شک هم اوست ! همان صدای آشنای همیشگی؛ آرام و آهنگین. ماجرای هر روزه مان است؛ آمدن و در زدن او، ذوق کردن و دویدن من. _ سلام دخترکم! _ سلام بابا!
البت در این خبط ما بی تقصیر بودیم و تقصیر از اصطلاحات متعارف ایکانامیکس بود. خاطرات نه چندان دورمان می گفت اهل فن جامعه را بر اساس شاخص های ایکانامیک به ده دهک تقسیم می کنند که دهک اولی ها داراترین هایند و دهک دهمی ها نادارترین ها.
این من، این نفس امارة بالسوء، این من ظلوم جهول، این من، این من مکتب نادیده و درس ناخوانده، این من گوش به دشمن قسم خورده سپرده و فریب خورده، این من زود باور، این دوست نادان که از هر دشمنی دشمن تر است، همو که به حکم من بودن دل واپس خواسته هایش بودم اما هر آن چه که می خواست، سرابی بیش نبود، جز اغوای دشمن قسم خورده هیچ نبود.
در آن همه شلوغی آفرینش و در همهمه سبوح قدوس گفتن های جن و ملک، خلوت کند با خودش، چشمان ش را ببندد، یک صحنه قشنگ را در ذهن ش تصویر کند، یک لبخند بنشیند کنج لب ش، دست به کار شود و گل کند خاک را و تندیسی بسازد از تصویر دوست داشتنی اش، دوباره چشمان ش را ببندد، یک نفس عمیق بکشد، چشمان ش را باز کند و دست کند توی صندوقچه مخصوص اش که تا به حال احدی به داخل اش سرک نکشیده و یک یاقوت سرخ را با احتیاط بردارد، با لب های آغشته به تبسم، بوسه ای نثارش کند و بعد به آرامی، با فشار سرانگشت فرو کندش در سینه مجسمه ...
دست نوشته ای هست تحت عنوان " دانش سکولار – علم اسلامی" به قلم این بنده که می توانید از این جا بگیرید و بخوانیدش؛ به شرط اظهار نظر البته! بد نیست این را هم بخوانید که در دست نوشته ام برای معرفی سکولاریزم از آن استفاده کرده ام و در واقع ترجمه بخش هایی از این مقاله است.
جنگ نرم یعنى ایجاد تردید در دل ها و ذهن هاى مردم. یکى از ابزارها در جنگ نرم این است که مردم را در یک جامعه نسبت به یکدیگر بدبین کنند، بددل کنند، اختلاف ایجاد کنند؛ یک بهانهاى پیدا کنند، با این بهانه بین مردم ایجاد اختلاف کنند؛ مثل همین قضایاى بعد از انتخابات امسال که دیدید یک بهانهاى درست کردند، بین مردم ایجاد اختلافى کردند. خوشبختانه مردم ما بابصیرتند. اینجور کارى در کشورهاى دیگر اوضاع کشور را بکلى عوض کرد؛ در جاهاى دیگر، تردیدافکنى در دلهاى مردم نسبت به یکدیگر؛ یک بهانهاى مثل بهانهى انتخابات را پیش بکشند، ایجاد تردید کنند، دلها را نسبت به یکدیگر چرکین کنند، مردم را در مقابل هم قرار بدهند؛ بعد در میانه، عناصر دستآموزِ مغرضِ معاند را به کارهاى خلاف وادار کنند و مسئولین کشور نتوانند تشخیص بدهند کى بود، چى بود، چه شد. این جزو طرحهاى اساسى است. اینجور کارى را دنبال می کنند.
پرسیده باشد : چگونه خواهید بود آن زمان که زنان شما فاسد و جوانان شما فاسق شوند؛ نه امر به معروف کنید و نه نهی از منکر نمایید؟
می گوید : "تردید نکنیم که عبارات قرآن به لسان عربی مبین است و قابل فهم و بر قواعد زبان عربی مبین منطبق می باشد. و در ضمن تردید نکنیم امت اسلامی برای دریافت معارف دینی خود تنها به قرآن نمی تواند تمسک کند و طبق حدیث ثقلین، پیامبر امت خود را پس از خود به دو ثقل گران بها ارجاع داد، کتاب و عترتَ؛ مادامی که به هر دو این ها تمسک کنید گمراه نخواهید شد، یعنی اگر تمسک به یکی شود عدم ضلالت تضمین نشده است. البته نه به این معنا که بدون وجود روایت عبارت قرآن قابل فهم نباشد، این دقیقا خلاف منطق خود قرآن و روایات است که می گویند احادیث ما را با کتاب خدا محک بزنید. اگر قرار باشد فهم کتاب خدا موکول به روایت باشد این جا دور پیش می آید."
... یک تن تنها، رو در روی همه بشریت ایستاد و مکتب خدا را عرضه کرد و به فرمان خدا بر آنان نهیب زد که: همه در بیراهه جاهلیت اید و راه، راه خداست ...
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ (54 مائده)
نرسیده به مسجد برای ادای فریضه ظهر پارک می کنیم. هنوز از ماشین پیاده نشده ایم که با صدای گوش خراشی سپر به سپر ما پارک می کند. پیاده می شود و با دو دست محکم می کوبد روی کاپوت عقب و شروع می کند به بد و بی راه گفتن.
بغل ش کرده ام و توی خانه می چرخانم اش. به خیال خودم ظرف همین چند دقیقه ای که سهم آغوش من است می توانم گنجینه لغات ش را دو برابر کنم !
پیش درآمد : همت و باکری نه تنها سودای شهادت در سر داشتند بل که در این سودا همه قوای خویش را بسیج کردند تا آن که رویای خویش را محقق ساختند و در قهقهه مستانه شان نظر کردند به وجه الله.
از جعفر صادق علیه السلام درباره کیفیت استخاره می پرسی، می فرماید : دو رکعت نماز بخوان و از خداوند خیر خود را طلب کن؛ به خدا سوگند هر مسلمانی که خیر خود را از خدا بخواهد در کاری که خیر او باشد موفق می شود و از کاری که خیر او نباشد بر کنار می ماند.
اصل ش، بنده اگر باشی "توفیق" را به "التماس" است که باید؛ اما من، توفیق های اجباری را دوست دارم _ یا به قول جناب سعید شریعتی فرصت خدادادی! را _
از جعفر صادق علیه السلام می پرسد : قربانت گردم فرج و گشایش کار شما اهل بیت کی خواهد بود؟ می فرماید : هر کس صاحب الامر را بشناسد، انتظار ظهور برای او گشایش و فرج است. و از علی بن موسی علیهما السلام می پرسد : فرج ما کی می رسد ؟ که می فرماید : آیا انتظار فرج را کشیدن، فرج نیست ؟
ما آدم ها به حکم میل به تولی و تبری تعبیه شده در فطرت مان، اهل دوست یابی و دشمن یابی هستیم، اهل دسته بندی مخلوقات به خودی و غیر خودی؛ بعضی هامان که رشد نایافته و توسعه نایافته ایم حلقه خودی هامان آن قدر تنگ و کوچک است که فقط برای یک نفر جا دارد و بعضی هامان که رشید و توسعه یافته ایم حلقه خودی هامان آن چنان بزرگ و جادار است که رحمة للعالمین می شویم.
" خداوند آموختن را بر عهده جاهلان قرار نداد مگر پس از آن که تعلیم را بر عهده عالمان نهاد " ؛ امیر المومنین علی علیه السلام.
_ مورفیوس! ... پیش گو ... به م گفت من ... _ گفته ی اون چیزی بوده که باید می شنیدی ... فقط همین ... دیر یا زود تو هم مثل من متوجه خواهی شد که تفاوتی هست بین شناختن راه و عبور از اون ... |
درباره وبلاگ
بهمن ۸۸ دی ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ پیوندها
آيينه
من باب اطلاع(۸) |